تبليغاتX
وبگاه علوم اجتماعي علوم و تحقیقات
وبلاگ برخي دانشجویان کارشناسی ارشد علوم اجتماعی

دکتر جمشید ایرانیان، در اولین جلسه سخنرانی گروه تخصصی جامعه شناسی هنر و ادبیات به بحث پیرامون ”مسئلة جامعه‌شناسی هنر و ادبیات“ پرداخته است. او در این سخنرانی به وضعیت این رشته در کشور و مسائل مبتلا به آن چون روشن نبودن تعریف موضوع، برخورد اشتباه‌آمیز با این سوژه ـ نقد ادبی به جای جامعه‌شناسی ادبیات و دخالت مراجع رسمی در این حوزه و اشتباهات ناشی از این امر پرداخته است که در زیر می‌خوانید.
موضوعی که دربارة آن باید صحبت کنیم کمی پیچیده است؛ یعنی مسئله ادبیات جامعه‌شناسی! در ایران امروز ”جامعه‌شناسی ادبیات“ مسئله است. محصول بزرگ جامعه ما در سطح بین‌الملل ادبیات ماست. مسئله کشوری مانند انگلستان، سیاست، آلمان، فلسفه و ایران ادبیات آن است. بنابراین اگر کاری برای این مسئله انجام می‌شود باید جدی و دور از ندانم کاری و سردرگمی باشد. البته این طور نیست که فکر کنیم تنها در ایران سردرگمی درباره جامعه‌شناسی ادبیات وجود دارد. حتی در فرانسه هم گاهی نویسندگانی چه بسا مشهور پیدا می‌شوند که به این مسئله درست نپرداخته‌اند.


بهتر است در اینجا ابتدا به وضعیت موجود بپردازم. اولین مشکلی که در ایران دربارة جامعه‌شناسی ادبیات داریم سوء تفاهم درباره آن است. این سوء تفاهم فقط در سطح افراد معمولی نیست بلکه در حوزه‌های آکادمیک و حتی در وزارت علوم نیز وجود دارد. اکنون درسی در سر فصلهای دروس جامعه‌شناسی در وزارت علوم به نام «جامعه‌شناسی در ادبیات» وجود دارد. این اسم «مصوب» غلط است زیرا ادبیات یک شاخه هنری است و جامعه‌شناسی علم است. جامعه‌شناسی قواعد و روش خود را دارد و هنر نیز ضوابط و نظم خود را. ما نمی‌توانیم از کانت که در دویست سال پیش، هنر را قواعد نظم احساسات وعلم را قواعد نظم ادراکات تعریف می‌کند عقب‌تر باشیم. استادانی هم داریم که درس می‌دهند و کتاب آن‌ها جزء کتب منبع برای تدریس است اما می‌بینیم که نام کتاب آن‌ها غلط است: ”جامعه‌شناسی در ادبیات“. دراین عبارت کلمه ”در“ اضافی است و باید حذف شود. جامعه‌شناسی علمی است که ادبیات و قوانین حاکم بر آن را بررسی می‌کند و ارتباطات درونی این ساختار ویژه معرفت انسانی را بررسی می‌کند تا بگوید تابع چه نظمی است و چه پیوندی میان گونه‌های ادبی و گونه‌های اجتماعی وجود دارد، جهان درون آن چه جهانی است و چه چیز را بررسی می‌کند.
اوایل دهه پنجاه، مرحوم دکتر صدیقی، استاد همه ما درسی داشتند به نام ”اجتماعیات در ادبیات فارسی“. این عنوان معنی‌دار است چرا که اجتماعیات در ادبیات فارسی وجود دارد. او سعی می‌کرد از درون متون ادبیات فارسی برخی روابط، سازمان‌ها و نهادها و هر آنچه را که می‌توان اجتماعی تعبیر کرد استخراج کند تا به این طریق، چهره‌ای برای جامعه آن روزگار ترسیم کند. این کار ادعایی مبنی بر ”جامعه‌شناسی ادبیات“ بودن نداشت. هنگامی که در سال 1356 تحصیلات خود را به پایان رسانده و به ایران بازگشتم، دکتر صدیقی از من خواست تا این درس را که گرایش اصلی من بود در دانشگاه تهران آغاز کنم و برای اولین بار ”جامعه‌شناسی ادبیات“ را تدریس کردم. از سال 1357 به بعد کلاسهایم آزاد بود و گاه پیش می‌آمد که کلاس با سیصد نفر تشکیل می‌شد و من آن سال‌ها را (58ـ57) سال‌های پربار و شروعی خوب می‌دانم چرا که از هر قشری ـ دانشجو، روزنامه‌نگار، نویسندگان و مترجمان از این درس استقبال کردند. اما امروز به دلیل وقفه‌ای که در سال‌های گذشته به وجود آمد، این شاخه از جامعه‌شناسی رشد کافی نداشته، برداشت‌های مختلف و اغلب نادرستی از آن وجود دارد و متأسفانه به دلیل عمق و سختی کار کمتر کسانی از فارغ‌التحصیلان جامعه‌شناسی به آن گرایش دارند.
دومین مسئله‌ای که وجود دارد عدم درک صحیح از تفاوت میان نقد ادبی و جامعه‌شناسی ادبیات در میان اصحاب علوم اجتماعی و فعالان حوزه ادبیات است. بین نقد ادبی و جامعه‌شناسی ادبیات مرزهای شناخته شده‌ای وجود دارد و در جهان آن‌ها را می‌شناسند و قواعد آن را رعایت می‌کنند. قبل از انقلاب شوروی، در روسیه تزاری، عده‌ای از روشنفکران و فلاسفه بسیار هوشمند و دقیق وجود داشتند که بر روی ادبیات کار می‌کردند. چنشفسکی، پیسارف و ...، این افراد در عصر طلایی رمان‌نویسی روسیه یعنی زمان حیات تولستوی، داستایوسکی، تورگنیف و دیگر نویسندگان بزرگ، آثار ادبی را نقد می‌کردند و این نقدها همه علمی و با زمینه جامعه‌شناختی هستند. اما بعدها هیچ‌وقت و هیچ‌کس این نوشته‌ها را جامعه‌شناختی ندانست. اما از نظر من بهترین متون جامعه‌شناختی ادبیات هستند. بعدها کسانی آمدند و معنای تازه‌ای به نقد و بررسی ادبیات دادند. آن‌ها به موشکافی در مورد اینکه اصلاً متن ادبی چیست و تفاوت آن با متن غیرادبی چیست، علت ماندگاری یک اثر چیست، گونه‌های مختلف ادبی چگونه و در چه شرایطی پدیدار شدند و ... پرداختند.


پیشقدم این حرکت جوان لهستانی، گئورگه لوکاچ بود. لوکاچی که هنوز مارکسیست نشده و کانتی بود. او در سن کمتر از بیست، کتابی نوشت به نام ”جان و کالبدها“. این کتاب دیدگاهی کانتی دارد، اما این مهم نیست بلکه روش آن مهم است زیرا اولین بار بود که ادبیات به شکل دیگری برسی می‌شد: روحی که در این قالب است، چه معنایی به آن می‌دهد!
او در سن بیست و دو سالگی کتاب دوم خود ”تئوری رمان“ را از دیدگاه هگلی نوشت و نبوغی بی‌نظیر از خود نشان داد. او در این اثر برای اولین بار ارتباط بین فرهنگ اجتماع و قالب‌های اجتماعی و قالب‌های ادبی را نشان می‌دهد. برای اولین بار وقتی می‌خواهد از حماسه صحبت کند، از جهان با دیدگاه افلاطونی می‌گوید:
”خوشا زمان‌هایی که سرنوشت بشر را در ؟؟؟؟ ستارگان دید“، آسمان را به زمین پیوند می‌زند، و نشان می‌دهد که بشر دوران حماسه چقدر با معنویات آسمانی نزدیک بوده و میتولوژی چه اثری در زندگی روزمره‌اش داشته و سرنوشت را چگونه می‌دیده است، این دوره دوره حماسه است. اما هنگامی که از رمان صحبت می‌کند از جهانی تیره و تار و پر از تردید کانتی صحبت می‌کند. این فضا یا ژانر رمان است ـ تردیدها و گم گشتگی انسان و هدف‌های او، تسلط اشیا بر زندگی و به طور کلی، آثار مدرنیسم بر زندگی! لوکاچ که متأسفانه در دورة‌ استالین مارکسیست می‌شود، بعدها پس از آنکه از حزب کمونیست اخراج و به خاطر آثارش تکفیر می‌شود، کتاب ”رمان تاریخی“ را می‌نویسد. در این کتاب او انسان آزادی است که بینش و تفکر خود را دارد، هگلی یا کانتی نیست و در این اثر برای اولین بار بین جنگل‌های ناپلئونی و گونه ادبی رمان تاریخی ارتباط برقرار می‌کند ونشان می‌دهد که چگونه انسان‌ها گذشته مشترک خود را در فرم‌های ادبی زنده می‌کنند و در اختیار وسیع‌ترین اقشار اجتماعی قرار می‌دهند.
سال‌ها بعد لوکاچ کار خود رانقد و تکذیب کرد. در این میان فردی به نام گلدمن ظهور می‌کند که با وجود اینکه لوکاچ خود را نقد می‌کرد از موضع قدیمی او دفاع می‌نماید. اما به هر حال دوره لوکاچ به پایان می‌رسد و زمانی سپری می‌شود تا جامعه‌شناسی ادبیات وارد حوزه‌های آکادمیک شود. در اروپا، در سال‌های 60، با کارهای لوسین گلدمن بر روی رمان‌های آندره مالرو این اتفاق می‌افتد. گلدمن و گروه پژوهشی او، برای اولین بار در کاری سیستماتیک با استفاده از جامعه‌شناسی بر پایه ساخت‌گرایی تکوینی، قالب‌ها و درون مایه‌ها را بررسی کردند و به نتایج قابل تعمیم دست یافتند: اینکه رمان، جستجو برای حقیقت در جهان غیرواقعی است! و یا اینکه اخلاق (Ethic) نویسنده در رمان بدل به یک مسئله استاتیک می‌شود. حاصل کار این پژوهش در مجموعه‌ای به نام ”دفاع از جامعه‌شناسی رمان“ منتشر شد و مرحوم جعفر پوینده آن را به فارسی برگردانده است.
از دیگر فعالان این حوزه جانت وولف انگلیسی است که در دهه 70 در این حوزه کار کرده است. سوژه تحقیق او ”فلسفه جدلی و جامعه‌شناسی هنر“ است. کار او با این که بعد از گلدمن بود، به لحاظ سبک کار ماقبل گلدمنی است. از آن دوره به بعد، حوزه جامعه‌شناسی ادبیات، جایگاه خود را پیدا کرد و به عنوان واحد درسی در دانشگاه‌ها ارائه شد.
هنگامی که از فرانسه باز گشتم، به عنوان یک تازه کار در این حوزه مشغول به کار شدم. در آن زمان استقبال کنندگان از این رشته بسیار بودند اما متأسفانه روشنفکران، هنوز در قالب نقد ادبی و تکنیک‌های ادبی سخن می‌گفتند و به داوری ارزشی آثار ادبی می‌پرداختند. در حالی که می‌باید به بنیان ایجاد این تکنیک‌ها، فرم‌ها، محتواها و تفاوت آثار ادیبان کشور می‌پرداختند در حالی که نقد ادبی به این مقولات نمی‌پردازد و با ورود به جهان یک اثر، کمی داوری ارزشی، کمی جانب‌داری و کمی تحلیل فنی می‌کند! ما به عنوان جامعه‌شناس، بر روی مسائل فنی زیاد تکیه نمی‌کنیم، همین قدر به تکنیک‌ها می‌پردازیم که سره را از ناسره و کار ادبی را از کار غیرادبی متمایز کنیم.
به هر حال در سال 1359، جامعه‌شناسی ادبیات در ایران بنیانگذاری شد و عده‌ای در این حوزه فعال شدند و عده‌ای نیز به اشتباه آن را در مسیرهای دیگری پیگیری کردند و در حال حاضر 25 تا 30 درصد از کسانی که در آن دوره شروع به کار کردند، کارهایی ارائه داده‌اند که معنای جامعه‌شناسی ادبیات می‌دهد و عده‌ای نیز همان سیستم سنتی با نگرش‌های قدیمی در قالب نقد ادبی یا اجتماعیات در ادبیات را دنبال کرده‌اند که متأسفانه در میان اساتید دانشگاه‌ها هم این افراد حضور دارند.
به نظر من، جدی گرفتن این شاخه از جامعه‌شناسی در ایران بسیار خوب است. اگرچه به لحاظ کمّی افراد بسیاری در این حوزه فعالیت می‌کنند اما حضور این عده قابل توجه بیشتر ناشی از جذابیت موضوع رشته است و نه مسائل دیگر! لازم است اتوریته‌هایی در این رشته داشته باشیم. زیرا که به نظر من سپردن ادبیات بزرگ ایران به دست افراد ناشی تنها دریغ برای ما به جای خواهد گذاشت. فقط جامعه‌شناس بودن، یا فقط کمی از شعر و ادب سردرآوردن، شرط لازم و کافی برای کار در این حوزه نیست، کسی که در حوزه جامعه‌شناسی ادبیات فعالیت می‌کند، حتماً باید اطلاعات بسیار گسترده‌ای از جامعه‌شناسی، فلسفه و تاریخ داشته باشد و اتفاقاً به نظر من ادیب بودن یا نبودن او در اینجا مطرح نیست تا بتواند هنگامی که با یک اثر برخورد می‌کند بداند به لحاظ تاریخی، فلسفی و جامعه شناسی در کجای کار است و دست به تحلیل درست بزند. دوم اینکه باید برای مصادیق تعاریف روشن داشته باشد.
مسئله مهم دیگر اینکه به خاطر وابستگی دانشگاه‌ها به مراکز دولتی و وزارتخانه، باید در این مراکز، وضعیت واقعی این رشته را روشن و تعاریف مربوط به آن توسط متخصصان رشته اصلاح شود تا در دانشگاه‌ها به دانشجویان «غلط» آموزش داده نشود. چون دانشگاه مکانی نیست که بتوان در آن اشتباه ـ آن هم در مسئله‌ای با این اهمیت ـ کرد. دانشگاه جایی است که در آن اصول علمی و مبانی، آموزش داده می‌شود و به همین دلیل باید در آن تعاریف، اصول، چهارچوب‌ها و ... روشن و صحیح باشد.

+ نگارش شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:53  توسط علي اميني | 
باده نو آمد و می جان گرفت           جان زمین بوی بهاران گرفت

میکده از رنج زمستان گریخت         ساغر مستانه زنو جان گرفت

وعده باران چو به بستان رسید        بوسه زگل بلبل مستان گرفت

ابر بهاری به صرافت فتاد                  از مژه اش گوهر باران گرفت

خشکی لبهای زمین محو شد          خنده به خشکیده لبش جان گرفت

خستگی و خواب زمستان گذشت     مستی و سرزندگی از آن گرفت

بوی گل و سنبل و سوسن شکفت     زمین مجدد سر و سامان گرفت

لیک خدایا من افسرده حال               کی بتوانم  ز صبا جان گرفت

سبزی و زیبایی و مستی بجاست      کاش توان دست بدامان گرفت

ملک خدا پر در و گوهر شدَاست        کاش از این نهر در غلطان گرفت

+ نگارش شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:41  توسط علي اميني | 

+ نگارش شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 18:22  توسط علي اميني | 

چكيده:

       كشور پهناور و زرخيز ايران، بدليل برخورداري از منابع بسيار غني طبيعي و اراضي حاصلخيز و مستعد كشاورزي از يك‌سو و برخورداري از پتانسيل جمعيتي و نيروي كار جوان آماده به كار از سوي ديگر داراي توان بالقوه بالايي است كه توسعه اقتصادي –اجتماعي و فرهنگي همه جانبه را در آن، امكانپذير مي‌سازد. ويژگي‌هاي فرهنگي اجتماعي ايرانيان و اعتقاد راسخ آنان بنابر آموزه‌هاي ديني و قومي خويش نيز به كار و تقدس فعاليت‌هاي اقتصادي در فرهنگ ديرينه آنان نيز ازساير فاكتورهايي است كه با بهره‌گيري از اين نيروي عظيم انساني هر امري قابل دستيابي است. لذا در صورت برنامه‌ريزي‌هاي صحيح و حركت در مسير اين برنامه‌ها امكان نيل به توسعه همه‌جانبه  محقق خواهدشد.  محقق در روند تحقيق به جنبه‌هاي مختلف توسعه از قبيل توسعه كشاورزي (تامين مواد غذايي كه در راس برنامه‌هاي خودكفايي كشور قرار دارد)،‌ توسعه نانوتكنولوژيك( كه استعدادهاي بسيار فراواني طي سال‌هاي اخيردر جامعه ظهور يافته‌است)، فناوري اطلاعات و ‌بيوتكنولوژي و رشته ‌هاي مرتبط مي‌پردازد.

واژگان كليدي:

توسعه اقتصادي  Economic development/ توسعه كشاورزي Agricultural development /

صنعت Industry / سرمايه‌گذاري Investment/ گردشگري Tourism/ اقتصاد تك محصوليSingle-product economy /

بررسي سيماي كنوني اقتصاد ايران :

       سيماي كنوني اقتصاد ايران آوردگاهي است كه در آن نظريات بسيار متنوع و مختلفي امكان اظهار نظر يافته است. در اظهار نظرهاي مطرح‌شده اقتصادايران از يك بيمار رو به احتضار از سوي منتقدين سرسخت سياست‌هاي اقتصادي دولت تا افق درخشان توسعه و پيشرفت اقتصادي از سوي دولت و موافقين سياست‌هاي اقتصادي تعريف و منعكس گرديده است. اما صحت وسقم هريك از اين ادعاها نيازبه بررسي همه جانبه مولفه‌هاي اقتصادي و شاخص‌هاي توسعه در بخش‌هاي مختلف جامعه و نهادهاي متنوع فرهنگي - اقتصادي و اجتماعي همانند درصد بيسوادي و ميزان بهره‌مندي از آموزش‌هاي عمومي و عالي،‌ ميزان بيكاري  وامكان اشتغال نيروي كار،‌ ميزان درآمد ناخالص ملي و سرانه توليد ملي،‌ ميزان تورم، ‌ميزان فقر و درصد افراد فقير جامعه (فقر مطلق و نسبي)،‌توسعه بهداشتي و ميزان برخورداري اقشار ومختلف از تسهيلات و خدمات بهداشتي و درماني عمومي و تخصصي،‌  و بسياري ديگر از مولفه‌هاي نشانگر توسعه يافتگي دارد تابا نمره‌دهي به هريك از اين فاكتورها ميزان پيشرفت ايران و توسعه‌يافتگي آن در جهان مورد اندازه‌گيري و بحث قرار گيرد. لذا در اين بخش به هريك از اين بخش‌ها بصورت گذرا پرداخته و در پايان راهكارهايي كه براي برون رفت از بن‌بست‌ها و معضلات پيش‌ روي توسعه ايران ارائه خواهد شد.

الف) سيماي كشاورزي ايران: سالها پيش كشور ما با توجه و تاكيد بر شعار" كشاورزي محور توسعه " شاهد تلاش هاي گسترده براي خروج از بن بست هاي توليد و رسيدن به دروازه هاي خودكفايي بود . اما عدم توجه اصولي و جامع براي شناخت ظرفيت ها و قابليت هاي موجود كه مبتني بر آينده نگري هاي اقتصادي سياسي و اجتماعي باشد، باعث شد سياست هاي نادرست و ناهماهنگ در ساختارها و زيربخش‌هاي كشاورزي ايران تاثير مخرب خود را بگذارد. برنامه ريزي هاي مقطعي و موردي كشور ما را از قابليت يك كشور صادركننده تا حد يك واردكننده محصولات كشاورزي پايين آورد. حذف و هضم ايران در بازارهاي كشاورزي جهان روندي بود كه يك شبه رخ نداد بلكه با توليد محصولاتي كه كشور ما در صادرات آنها حرف اول را مي زد توسط ساير كشورها، ايران به مرور در عرصه  تجارت كشاورزي از بازارهاي بين المللي به كنار رانده شد. محصولاتي چون پسته، زعفران، برنج و... روزگاري نه چندان دور با نام ايران شناخته مي شدند، اما امروزه كشورهايي مثل پاكستان و هند گوي سبقت را از ما ربوده‌اند و با هماهنگ كردن خود بر اساس ساختار و نياز بازار سهم ما را به خود اختصاص داده اند.

       بازخورد اين مسائل در كشاورزي ما نقش منفي و تاثير بدي داشت و فشار آن بر تمام اجزاي توليدي و توزيعي بخش كشاورزي به ويژه كشاورزان و روستانشينان وارد شد و موجب فرو پاشيدن اركان اقتصاد روستايي ايران گرديد. از سوي ديگر عدم برنامه ريزي يكپارچه و هماهنگ در توليد موجب شد تا كشور به رغم شرايط مساعد و مناسب براي دستيابي به توليدات بالا به شدت تحت نوسانات بازارهاي داخلي و خارجي قرار بگيرد. گرايش دسته جمعي كشاورزان يك منطقه به توليد محصولي كه در يك سال با كمبود آن از قيمت بالايي برخوردارشده باعث توليد بيش از حد آن محصول در سال بعد مي‌شود، همچنين تنظيم سطح توليد براي بازار مصرف هيچگاه به طور جدي مورد توجه سياست گذاران قرارنگرفته‌است. پيش‌بيني عوامل مؤثر درتوليدكشاورزي اگرچه امري پيچيده است، اما غيرممكن نيست.

ب)سيماي صنعت ايران:

عمده‌ترين صنايع کشور عبارتند از: صنايع نفت، گاز، پتروشيمی، فولاد، نساجی، شيميايی، غذايی، خودرو سازی، الکتريکی و الکترونيکی و... صنايع مهم دستی و خانگی و سنتی کشور عبارت‌اند از: فرش و قالی، گليم و زيلو، منبت کاری، خاتم کاری و سفال سازی. معادن مهم ايران عبارتست از: نفت و گاز. ايران، دومين ذخاير نفتی جهان، يازده در صد ذخاير ثابت شده نفتی زمين معادل ۱۳۰ ميليارد بشکه، و نيز دومين ذخاير گازی جهان، هجده در صد ذخاير ثابت شده گاز زمين، معادل ۲۶ تريليون متر مکعب را در اختيار خود دارد. مهم‌ترين منطقه‌های نفتی کشور مسجد سليمان، هفتگل، گچساران وآغاجاری  است.همچنين دريای مازندران نيز اندوخته نفتی بسياری را در خود نهفته‌است. نفت قم نيز در حال استخراج است.

بيشترين معادن در حال بهره برداری در استان خراسان وجود دارد. ديگر معادن مهم کشور عبارت‌اند از: معادن ذغال سنگ، کانيهای فلزی: طلا، منگنز، کروميت، مس، سرب، روی، نيکل، کبالت، نقره، معدنی شيميايی: گوگرد، نمک، سنگهای تزئينی، شن و ماسه و اورانيوم.

راه‌ها و وسايط نقليه نيز دارای اهميت است. راه‌آهن سرتاسری ايران راه آهن تهران به مشهد راه آهن تهران به تبريز تهران به کاشان، راه آهن بندرعباس به تهران وراه آهن بندرعباس به سرخس و راههای ديگری که در دست ساخت است. جاده‌های شوسه همه شهرهای را بهم مربوط می‌سازد. راه‌های کشتيرانی در دريای خزر، دريای عمان وخليج فارس است. راههای هوايی ميان اغلب کشورهای بزرگ جهان و شهرهای درجه اول ايران برقرار است.

در ۳۰ سال گذشته جمعيت ۳۶ ميليونی ايران به ۷۰ ميليون نفر افزايش پيدا کرده و نخستين موج اين نسل جديد به بزرگسالی رسيده‌است. بر اساس آمارهای رسمی نرخ بيکاری به ۲۲ درصد رسيده‌است اما برخی کارشناسان رقم آن را 2/12 درصد برآورد می‌کنند. حضور سالانه ۷۰۰ هزار نفر به بازارکار معرف فشار شديدی است که اقتصاد ايران ناگزير به تحمل آن است. در دوره(۱۳۸۳ – ۱۳۵۳)، نرخ تورم گاه به ۷ درصد رسيده و گاه به مرز ۵۰ درصد نزديک شده‌است و نرخ بيکاری زمانی ۳ درصد و زمانی بيش از ۱۶ درصد بوده در حاليکه در زمينه بدهی خارجی، اين رقم برای مدت‌ها صفر بوده ولی گاه چنان افزايش يافته که دولت را با بحران بازپرداخت مواجه کرده‌است. خصوصی سازی، رهايی از اقتصاد متکی به نفت و همگام شدن با اقتصاد جهانی پيشنهادهايی است که از سوی تحليلگران برای تثبيت اوضاع اقتصادی ايران مطرح می‌شود.

هم اكنون برخي از صنايع سنگين و صنايع واسطه كشور بدليل تحميل تحريم‌هاي مختلف سياسي و اقتصادي و بدنبال آن نبود مواد اوليه از يك سو و عملكرد بد مديران آنها از سوي ديگر و در آخر عدم شفافيت و ثبات سياست‌هاي اقتصادي و مالي دولت در برابر اين صنايع دچار ضعف عملكردي و تهديد به ورشكستگي است كه با درايت و توجه وافر مسئولين اقتصادي و بازرگاني امكان بازگرداندن آنها به نقطه مطلوب و برابري در بازارهاي بين‌المللي فراهم ميگردد.

 

+ نگارش شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 17:20  توسط علي اميني | 
چشم ها ، پرسش بي پاسخ حيراني ها
 
دست ها، تشنه تقسيم فراواني ها
 
با گل زخم، سر راه تو آذين بستيم
 
داغ هاي دل ما جاي چراغاني ها
 
حاليا، دست كريم تو براي دل ما
 
سر پناهي است در اين بي سر و ساماني ها
 
وقت آن شد كه به گل حكم شكفتن بدهي
 
اي سر انگشت تو آغاز گل افشاني ها
 
فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد
 
سايه امن كساي تو مرا بر سر بس
 
تا پناهم دهد از وحشت عرياني ها
 
چشم تو لايحه روشن آغاز بهار
 
طرح لبخند تو پايان پريشاني ها
 

 
  قيصر امين پور
+ نگارش شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 17:2  توسط علي اميني | 

محدوده تحقيق: منطقه و محدوده جغرافياي اجراي طرح وتحقيق. بررسي مراكز آموزش از راه دور در منطقه 20 آموزش وپروروش  تهران بزرگ.

جامعه تحقيق: بيان جزئي و دقيق تمامي افراد و يا عناصر مورد مطالعه: دانش آموزان- مقطع دبيرستان- دختر- نوبت اول- سال دوم ( مقطع تحصيلي- سن-جنس-پايه تحصيلي-منطقه-شهر)

محدوديت تحقيق: عدم دسترسي به آمار دقيق و امساك سازمانها وافراد در بيان آمار، اطلاعات و تمامي آنچه محقق بدان نياز دارد. در اين بخش وپس از اتمام كارهاي اين بخش به بخش: من توصيه ميكنم ميرسد وراه‌هاي گذر از اين مرحله را به محققان بعدي توصيه ميكند كه خود راهي است در تميز تحقيق و كپي.

اهميت تحقيق: پژوهشگر جهت پي بردن به اهميت تحقيق به بررسي جوانبي از تحقيق مي‌پردازد كه داراي مزيت‌هايي است و اين مزيت‌ها اولويت تحقيق وي را ميرساتند و او را مكلف ميكند بعنوان كار اصلي تحقيق موضوع خود راانتخاب كند.

هدف تحقيق: هر تحقيق بايد هدفمند باشد. كار تحقيق مستلزم داشتن هدفي روشن وصريح است حتي اگر پايان نامه دانشجويي باشد. از آنجا كه نفس پايان‌نامه نويسي نيز مستلزم تسلط دانشجو به تحقيق مورد نظر وي جهت دفاع است لازم است پژوهشگر احاطه كامل به تحقيق داشته باشد كه چرا اين موضوع را انتخاب كرده است؟ جواب:‌ بمنظور يافتن راهكارهاي مطلوب وارائه آن به مسئولين ذيربط.

 

 

 

موارد امتحاني 22/2/87: فصل اول ص20تا ص55،‌فصل چهارم تا ششم بطور كامل.

موارد لازم جهت ذكر در برگه A4: عنوان، بيان مسئله،‌هدف،‌اهميت،‌فرضيه،‌متغيرها،‌محدوده و جامعه، محدوديت،‌ابزار گردآوري تحقيق(مبتني بر ارقام و آمار-پرسشنامه- مشاهده يا مصاحبه) بيان گردد.

 

+ نگارش شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 9:0  توسط علي اميني | 

بيگانگي اجتماعي: پس از انجام اصلاحات ارضي و تقسيم زمين‌هاي كشاورزي مابين زارعين صاحب نسق (وتبديل آنان به خرده مالكان)از سويي و تعلق نگرفتن زمين به خوش‌نشينان روستايي(وماندن آنان در همان وضعيت سابق) شكاف طبقاتي بين اين دو قشر ايجاد گرديد كه منجر به بيگانگي اجتماعي گرديد.

{مراحل سه گانه تقسيم اراضي: 1) تقسيم روستاهاي مالكان داراي بيش از يك روستا 2) تقسيم روستاهاي مالكان داراي يك روستا(ارائه پيشنهادهاي پنجگانه به آنان و تسهيل و مماشات با آنان) 3) تقسيم اراضي روستاهاي جامانده  (بين مالك و زارع)}. 

تقسيم اراضي در نظام زراعي بُنِه: مناطق مركزي،‌خراسان وفارس داراي نظام زراعتي بنه بوده كه در آن زراعت و كشت وكار زارعين صاحب نسق بصورت گروه هاي 4 تا 9 نفره (بين مناطق مختلف اين تعداد متغير بوده است)انجام مي‌گرديده است. در اين گروه ها معمولا مسن‌ترين فرد گروه يا كسي كه

سربنه

وربنه       

وربنه

برزگر

برزگر

برزگر

 داراي اقتدار بوده است بعنوان مدير گروه بوده و به وي سربنه اطلاق مي‌شده است. قشر دوم زارعين متخصص و متبحري بودندكه زير نظر سربنه كار ميكردند و معمولااز دونفر تشكيل ميشدند كه به آنان وَربنه ميگفتند.قشر سوم در اين گروه زارعيني بودند كه فاقد تخصص خاص بوده و به آنان برزگر ميگفتند. سربنه از سوي مباشر،‌مالك و يا كدخداتعيين گرديده و زير نظر آنان كار مينمود. سربنه به كارهاي تخصصي‌از قبيل: بذرپاشي و تعيين ميزان بذر،‌آب‌رساني و مواردي از اين دست به كمك و معاونت بنه‌وران و كارهاي غيرتخصصي كه نياز به زور زيادي داشت به عهده برزگران بوده است مانند شخم،‌نگهباني خرمن، درو و …

تقسيم محصول نيز بدين‌گونه بوده است كه پس از تقسيم محصول بين مالك وزارعين،‌سهم كل گروه بر تعداد گروه تقسيم و همگي سهم برابري داشتند در اين ميان سربنه جهت مديريت خويش بر زراعت از سوي مباشر ويا مالك مستحق دريافت بخشي از محصول به عنوان تقدير ويا پاداش بوده است.

پس از اصلاحات ارضي در سال اول هر گروه بطور مشترك بر روي زمين كار  كرده و مانند روال سابق زراعت وسپس سهم خود را دريافت نمودند اما بدليل انگيزه‌هاي بسيار قوي تملك فرد بر زمين و سهم خود اين همكاري بتدريج منسوخ و پس از مدتي هريك از زارعين از گروه جدا شده و درنهايت پس از چند سال ديگر بنه از بين رفت.

از ميان رفتن مديريت مالك بواسطه تقسيم اراضي باعث ركود كشاورزي گرديد كه اين مشكل با تقويت تعاوني توليدي و فروش محصول بايد از ميان ميرفت كه متاسفانه اين بخش بدليل مقاصد سياسي و پيگيري ننمودن اهداف اقتصادي تقسيم اراضي تضعيف گرديد.

 

خانواده روستايي:

انواع نهادهاي اجتماعي:

1- نخستين يا اوليه(نهادهايي فراگير بين جوامع مختلف كه پيش وپس از فرد وجود داشته و از ابتداوجود داشته و بصورت تدريجي تكامل يافته است)

2- دومين يا ثانويه:(نهادهايي مانند سنديكا و حزب كه درتمامي جوامع ديده نميشود وقديمي نبوده اند).

انواع خانواده:

الف) خانواده هسته اي(Nuclear family): شامل خانواده شامل پدر –مادر وفرزندان.

ب)‌خانواده گسترده (Extended family):شامل زندگي سه نسل از خانواده دركنارهم و زيريك سقف.

            انواع خانواده گسترده:

            ب-1)‌گسترده مادرسالاري:مربوط به جوامعي كه درمرحله گردآوري خوراك بوده و پدر براي شكار از محيط خانواده دوربوده ومادرعلاوه برپرورش فرزندان به كشاورزي، دامداري پرداخته‌ومركزثقل‌خانواده بوده‌اند.

            ب-2)‌گسترده پدرسالاري:

خانواده‌هاي پدرنامي ومادرنامي: در خانواده گسترده پدرسالاري رسم بر نامگذاري فرزند بر نام وشهرت پدر و در خانواده مادر نامي نام خانوادگي مادر ملاك تعيين نام خانوادگي فرزند است.

خانواده‌هاي پدرمكاني ومادرمكاني: در صورتيكه پس از ازدواج مرد وزن،‌زن در محل مسكوني مرد سكني گزيند خانواده پدر مكاني و اگر مرد به ملك مسكوني زن ساكن شود مادرمكاني ناميده مي‌شود.(درخانواده‌هاي مادرسالاري ديده مي‌شود)

خانواده‌هاي پدرسري و مادرسري: بدليل حاكميت قانون درخانواده‌ها اكنون خانواده‌هاي پدرسالار و مادرسالار كه اقتدار بي حد و حصري بر فرزندان داشتند امروزه خانواده ‌هاي پدر سري يا مادر سري بين دانشمندان علوم اجتماعي مرسوم گرديده است.

منابع امتحان پايان ترم:

توسعه روستايي دكتر ازكيا:‌فصول سوم- چهارم وهشتم.

جامعه شناسي روستايي دكتر وثوق: فصول اول تا هفتم.

+ نگارش شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 8:57  توسط علي اميني | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
بايگاني
درباره وبلاگ
این وبلاگ محیطی است برای تبادل آرا’، نظریات و دانش برخی دانشجویان رشته های علوم اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی تهران. در این راه دست دوستی و همفکری به سوی شما دراز نموده و از تراوشات ذهنیتان بهره خواهیم برد. یا حق

پیوندهای روزانه
وبلاگ شخصي
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روش تحقیق در علوم اجتماعی
جامعه شناسی ادبیات وهنر
جامعه شناسی توسعه
جامعه شناسی روستایی
پیوندها
دكتر مهرداد نوابخش
انجمن جامعه‌شناسي ايران
پژوهشكده مردم‌شناسي
پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي
پژوهشگاه اطلاعات و مدارك علمي ايران
جامعه شناسي آزاد-تهران مركز
پژوهشكده زنان- الزهرا
علوم اجتماعي الزهرا
لينكستان
كتب جامعه شناسي
منابع تحقيقي
پشت بام
جامعه شناسي مازندران
دكتر رضا فاضلي
فريد صلواتي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان